زمانی که بستر انتشار از کف میرود نویسنده را چه میشود و چه باید کرد؟
بیایید به داستان از چند بعد نگاه کنیم؛
هر روز به هدف نوشتن و انتشار نه برای هدف سطحی دیده شدن که برای ماندن روی تعهد جدی، فاخر و ارزنده نویسی بر هر آنچه در اطرافمان روی میدهد به چشم ایده مینگریم و گاه سهل و آسان دست به قلم میبریم و روحی در معنایی میدمیم.
زمانی که جریان نوشتن و آفریدن به صورت مستمر ادامه مییابد حس خشنودی درونی، ژرفنگری و پرورش فکر در وجودمان شکفته میشود که بخشی از آن برای بروز خلاقیت درونی است و بخشی برای تکثیر آن خلاقیت در جهان.
مقولهی انتشار و قرار دادن آنچه آفریدیم در مظان دید مخاطب، گویی بیانگر رسالتی است که توانسته باشیم به انجامش برسانیم.
همه چیز تا وقتی رویدادی رخ نداده خوب است؛ میخوانیم، تفکر میکنیم، مینویسیم، تکثیر میکنیم و در حین کلمات و جملات رشد میکنیم و رشدمان بر جهان کوچک یا بزرگ اطرافمان نیز موثر میفتد.
این هست تا اینکه رخدادی نامتعارف مثل همین مسدود شدن راه انتشار روی میدهد و جریان آرام و عادی رود زندگی؛ و برای ما نوشتن، بند میاید.
اینجاست که دیگر نوشتن به سهولت و شیرینی یا حتی تسکینبخشی قبل نیست.
گاه آنچنان درگیر سختی و ملال حادثه میشویم که گویی عمری است از نوشتن دورافتادهایم.
و این همان وابستگی است؛ وابستگی به نوشتن در حس و حالی خوب یا قابل تحمل، وابستگی به حضور داشتن با نوشتن، وابستگی به انجام رسالت، وابستگی به نوشتنی ارزشمند و هر نوع وابستگی مشابه.
هر چیز که به آن وابسته باشیم، خوب یا بد نقطه ضعف است؛ محلی است که میتواند با ظهور تضاد خود، جریانی را بند بیاورد یا جریانی نو بیانگیزد.
با از دست دادن آنچه بدان تمسک جسته، عادت نموده، وابسته شدهایم، غم و ناامیدی فزایندهای در وجودمان حلول میکند چرا که فقدان همواره با یاس و رنج همراه است.
اما باید بدانیم نه به عنوان نویسنده که فراتر از آن به عنوان انسانی که سعی در خردمندی و خردورزی دارد باید از موضوع فقدان و وابستگی نکته و درسی برگیریم.
همواره سختیها مامن مطمئنی برای یادگیری هستند، تا تلاشی در کار نباشد رشدی میسر نمیشود، ریشهای جان نمیگیرد.
و اینجا، سختیِ نویسنده، کسی که دستی بر قلم دارد رسیدن به این باور است که نوشتن را به انتشار مشروط نکند، بند حال خوب یا بد نکند.
بیقید و شرط بنویسد؛
چرا که اینک نوشتن خود رسالت است و رسالتش تاثیر بر خود نویسنده است که با ناملایمات، با هر آنچه مقاومت درونی برای نوشتن است به مبارزه برخیزد.
پس اگر حقیقتا نویسنده هستیم و در میان انبوه جملات و قلمفرساییمان، داستانی، شعری، جملهای ما را از من ذهنی، حسی قبلی یک قدم، پیش رانده است، نباید و نشاید که پیوندمان را با آن بگسلیم.
نوشتن به مثابهی غذا برای روحمان است حتی اگر فکر و احساس از روی ترس، غم، ناامیدی، بیمیل به این غذا باشد!
نی نوا
۲۷ دی ۱۴۰۴ نیمهشب


4 پاسخ
زهرای نازنین، خوشحالم که در این شرایط مینویسی با تمام دلمردگیها، افسردگیها و فضای تیره و تار. به امید روزهای بهتر🌱
آمین مریم عزیزم❤️
با سلام حضور شما سرکار خانم زمانلو. چه خوب و قابل تقدیر که در هر شرایطی مینویسید. حالا که انتشار در کانال تلگرام غیر ممکن شده و معلوم نیست این محدودیت تا کی ادامه داره؛ سعی دارم کمک کنم تا در بستر وب، راهنمایی و آموزش برای ساختن «وبسایت»های تقریبا مجانی را ارائه کنم. همون طور که میدونیم یکی از قطعات مهم پازل نوشتن «انتشار»ه. که امیدبخش نویسندگان عزیز خواهد بود. لطفا این امید رو به مخاطبینتون بدید که در صورت ادامه این شرایط همراه آنان خواهم بود.
سلام جناب طاهری مهربان
سپاسگزارم
چه عالی
زنده باد
چشم