تحقق آرزو به روش سین!
برای تحقق آرزوهایش روش منحصر به فردی دارد شبیه آموزههای موفقیت و توسعهفردی.
خواهرزادهام را میگویم.
فرض کنید گوشی میخواهد که اغلب میخواهد و خب ما هم طبیعتا مثل همگی شما ابتدا مقاومت میکنیم و بعد بر شدت مقاومت با افزودن تن صدایمان میافزاییم و سپس با تحکم تمام تاکید میکنیم که امکان ندارد گوشی را به دستت بدهیم و در نهایت پس از دقایقی، گوشی دقیقا کف دستانش است.
شگردش جالب است!
اول اصرار میورزد بعد اصرارش را با جدیت ابراز میکند و وقتی با موفقیت مواجه نشد با ملاطفت و استراتژی ساده انگاری خواسته که” باشه ۵ دقیقه نه یک دقیقه تقویم رو نگاه کنم بدم” و آن خندهی ملیح سنجاق شده بر چشم و لبانش که هر گونه تاکتیک استراتژیستکار حرفهای را در هم میپیچد … ضربه فنیمان میکند.
البته همیشه هم این نیست و بیشتر مقاومتمان اسطقصدار است بویژه زمانی که سهمیهی چند دقیقه کار با گوشیش را پیشترک استفاده کرده باشد و با دیدن گوشی در دست ما، فیلش یاد هندوستان کند و شعلهی ولعش زبانه کشد.
هر وقت که گوشی میخواهد و با تکانش منفی سر یا نههای مستحکمی مواجه میشود میدانید چه میکند؟
با اولتیماتوم سنگینی، تنبیهمان میکند!
“باشه پس من برای خودم گوشی درست میکنم.”
و میرود با لوگوهایش گوشی درست میکند .
و اگر همچنان ندادن گوشی به قوت خود باقی باشد شروع به نوشتن شکواییه به خدا میکند.
شایان ذکر است که این خواهرزادهی ما مثل خالهاش نوشتن را دوست دارد و تازه خوب است بدانید که دلش میخواهد نویسنده شود اگر چه جملاتش در حد بسیار بغرنجی بیسر و ته است و قابلیت تیلیت کردن نه تنها ذهن بشر که ابر انسان را دارد و گاه بدخطیش به خوشآتیهگی پزشک شدنش، امیدوارمان میکند.
باری، بگذارید یکی از شکواییههایش را برایتان بخوانم:
“خدایا خاله زهرا چرا اینجور میکنه گوشی نمیده؟
خاله زهرا خوبه اما گوشی نمیده.(چه منصفم هست🥹)
خاله زهرا باید گوشی رو بده.
چرا نمیده؟”
بعد ظاهر آرامش فریبت میدهد که گویی فکر گوشی از سرش پریده که کاغذی را که دقایقی قبل رویش افتاده و کنجکاو بودی باز چه نوشتهی پیکاسوانهای دستت خواهد داد که پا میشود نامه را میاورد برایت!
روی کاغذ چه نوشته؟
دقیقا پیامهایی که با لام رد و بدل کردهام!
پیامهایی که به سختی با آن قدش روی نوک انگشتانش ایستاده از روی دستم دیده؛
با همان طرح و رسم روی صفحهی گوشی.
پیامهای من را سمت راست کاغذ و پیامهای لام که بالا نامش را هم نوشته که مبادا کسی اشتباه کند و نفهمد که به که پیام داده و منظورش را متوجه نشود با خطی کودکانه سمت چپ مینویسد و بعضیها را هم شیرین اشتباه میخواند.
مثلا خداقوت را خدا قوت، با صدای او میگوید.
و من با دیدن این همه پیگیری او که از آرزویش به هیچ عنوان دست از آرزویش برنمیدارد به این میرسم که ما بزرگترها چه راحت، با تقی به توقی خوردن از خیل آرزوهایمان دست شسته و همچنان میشوریم و حتی در شرایط نامساعد عملی شدن آن اَمَل، لااقل با دم دستیترین چیزها هم لحظاتی مجازا محققشان نمیکنیم.
و در نهایت پسرک قهرمان راضی میشود که به جای کار با گوشی لااقل آهنگ بشنود و در صورت مخالفتم آنقدر میگوید:
چرا نمیگذاری آهنگ گوش کنم؟
که مرا را به تعمقی عجیب فرو میبرد و از کردارم، حتی به درست اما زورمندانه که جلویش قد علم کردهام شرمنده میکند.
البته که این همه مقاومت و ندادن گوشی به خاطر خود اوست و آن را حمل بر خالهی خبیثی که توهم خدایی برش داشته نمیگذارید!
اما آنچه از سین کوچولو آموخته و میآموزم:
او به راحتی دست از خواسته و آرزویش بر نمیدارد و وقتی تلاشش به سرانجام نمیرسد، آرزو را با نقاشی، نوشتن یا ساختن ماکتی از آن برآورده میکند.
با دیدن رفتار سین و کودکانی هم سن و سالش به این میرسم که کودکان به خواستههای خود ایمان دارند و از تحققش نیز، این یعنی خود را ارزشمند و شایستهی آرزو دانستن و این درسی بزرگ برای ما بزرگترهاست.
چیزی شبیه سین شدن پیام آرزو توسط خداست!
خوب است این بار که آرزو و خواستهای داشتیم و نشد، نقاشیش کنیم آن هم با خیالی باز و بیهیچ محدودیتی، گویا حقیقتا رخ داده؛ یا تصورش کنیم و با جزئیات دربارهاش بنویسیم، همان درسی که کوچهای موفقیت در بوق و کرنا میکنند:
تصور تحقق آرزو در خیال، قبل از تحققش در واقعیت.
فرقی هم ندارد چه آرزویی باشد.
کوچک یا بزرگ؛
برای خودت، عزیزانت، کشورت یا جهان.
فقط آرزو کن و آرزو را قبل تحقق ببین حتی اگر محقق نشود با طرح و واژه روی تکهای کاغذ محققش کن و از وقوعش خوشحال شو.
بدینگونه شفافتر میبینیش و راه را برای حصولش، درست مثل درخواست گوشی سین که در نهایت ما بزرگترهای سختگیر را به زانو در میاورد، خدا و کائنات را به عطایش راغبتر میکنی.
نی نوا
۲۶ بهمن/۴
فهرست
Toggleیادداشت
خواهرزاده
@neynava_nevesht
آخرین دیدگاهها