مهمان یادداشت امروز: لیلون و اندکی تامل

ایده نوشتن امروز از نظر دوست عزیز نویسنده ام لیلا بانو کلید خورد.

بگذارید کمی از لیلا علی قلی زاده ،دوست هنرمند، کتابخوان و نویسنده ام بگویم.

البته افتخار آشنایی ما بر میگردد به مدرسه نویسندگی که سلام علیکی کوتاه هر از گاهی در کلاس داشتیم.

بعد رفتیم توی دور همی کتابخوانی مهر و ماه و با هم نشستیم چند کتاب خواندیم و نظر دادیم و نظر شنیدیم و باز هم کمی بیشتر آشنا شدیم.

با داستانهای کوراوغلو  و صحبتهایشان با صبا فهمیدم که لیلا بانو ریشه ترک دارند اما چون از کودکی در تهران بزرگ شده اند، با وجود اینکه ترکی را خوب متوجه میشوند اما نمی توانند چندان صحبت کنند و البته به شدت به زبان ترکی علاقمندند، ایلاه ( مخصوصن ( دیگر حرف  از  ترکی باشد و کلمه ای از آن نباشد که نمیشود.)) آن قسمتهای ترکی کوراوغلی که صبا به زیبایی اجرا کرده که من خودم هم  الحق اجرای احسان پاشا،حسن خان و کوراوغلوی صبا جان را بترتیب بسی دوست دارم و هر از گاهی توی گوشم باز پخش میشود.

و بعد با پیجشان در اینیستاگرام آشناییمان تبدیل به دوستی شد و در چند پستشان که از خود ویدیو گذاشته بودند، دیدم که چه شخصیت آرام و موقری دارند و از طمانینه شان در حرف زدن خوشم آمد.

در نوشته هایشان مهربانی و دغدغه مند بودنشان برای داشتن زندگی بهتر خود و دیگران را بوضوح میدیدم و مثل قریب به اتفاق بچه های مدرسه نویسندگی و از جمله خودم ( بی اختیار  یاد کارتون بچه های مدرسه والت افتادم و به قول آقای کلانتری عزیز سانسور نکرده، گفتم) علاقمند به توسعه فردی و بحثهای خودشناسی هستند.

و در آخر امیدوارم که حلقه دوستیمان محکم تر شود و از هنر و نویسندگیشان بیش از پیش بهره مند شوم .

راستی یک پیشنهاد به لیلا،صبا و زهرا ( دوستانی با نوای “ا” آخر)

مطالب وب سایت هم را به طور جدی دنبال کنیم و بازخورد موشکافانه دهیم تا بهتر و موثرتر بنویسیم و از هم یاد بگیریم و  کلی خوش به حالمان شود.

اما بر گردیم به نظر لیلا بانوی عزیزم زیر یادداشت گاهکی از نکته نگاری و قصار نویسی

“زهرا قشنگ داری مثل صبا میشی ها. این صبا داره زیر زیرکی نوشته های ما رو کنترل میکنه.
لذت بردم خیلی خوب انجام دادی. من آخرش درگیر مدرسه بردن دختری شدم و نشد که به قسمت آخر برسم که شما خوب پرداخته بودی “

در این نظر لیلا بانو به نکته خیلی مهمی اشاره کردند، تاثیر دوست بر دوست که البته در این یادداشت اختصاصن صبا، اندکی به آن پرداخته ام ، اما راستش را بخواهید این جمله که داری مثل صبا میشی مرا به فکر فرو برد. من زهرایی که دوست دارم نی نوای بکر درونم را که در این یادداشت مینی توضیحی درباره اش داده ام متجلی کنم، نباید مثل کس دیگر بشوم ، من دوست دارم خودم باشم و خودم را بسازم، یک نسخه منحصربفرد.

بعد به یاد کتابهایی می افتم که خوانده ام، آدمهایی که بیشتر در ارتباط بوده ام و …

بعد به یادداشتهایم فکر میکنم، به کارهایی که با موفقیت به انجامشان رسانده ام و میرسم به یک نقطه مشترک.

همه ما در مواجهه تاثیر افکار، احساسات و انرژی یکدیگر هستیم.

هر گاه در مسیر انسانهایی که تشابهاتی با انها داریم یا احساس صمیمیت میکنیم قرار میگیریم یا با کتابها و تفکراتی همراه و همسو میشویم که در درون خود نشانه هایی از آنها را می یابیم،جریان سینرژی شروع میکند به سرازیر شدن و علایق قلبی و نبوغ نهفته درون به صورت غلیانی ظاهر میشوند.

و این میشود که برون فکنی طنز پرداز درونم، در همراهی با صبا(صبایی که خود طنز پرداز قهاری است) و دوستان صمیمیم اغلب به اوج میرسد.

و اینجا در وب سایتم که  اینک خلوتگاه محبوب من شده، بیشتر به علایقم می پردازم و آتش طنزم، هیزمش به راه میشود و سعی میکنم حتی شده چند پر شکر توی حرفهایم پاشیده باشم تا لبخندی به لب خودم و خواننده نشانده باشم.

( البته این اواخر چند پر شکر شده چند قاشق مربا که احتمالن چشم مخاطب بعد از خواندن نوچ شده، اما به رویش نیاورده)

انسان در کنار آنها که با خودش همسو هستند به خود واقعی بکرش نزدیک و نزدیک تر میشود.

حضور صبا در عبور من از برخی خود سانسوریها و  پرداختن به تخیلی که مدتها بود بال و پرش را بسته بودم تا آهسته برود و بیاید و از شاخ گربه در امان باشد، بی شک  بسیار موثر بود. ( یادم باشد این را هم الصاق  یادداشت مهمان امروزم صبا بکنم. ممنون لیلا بانو نظرتان بسی تاملاتم را بجوشش در آورد.)

اینکه وقتی با او حرف میزنم یا یاداشتهایش را میخوانم سر ذوق میایم تا بنویسم و بخوانم و یا  تشویقم میکند به تولید پادکست و یا وقتی او با این جمله مکالمه تلفنی را تمام میکند که زهرا بهم انرژی دادی تا بروم نقاشی کنم، بنویسم، یا کتاب بخوانم ، این یعنی ما روی هم تاثیرات مثبت سینرژیک ایجاد میکنیم و این عالیست.

ما متاثر از ۵ نفری هستیم که بیشتر و یا عمیق تر با آنها در ارتباط هستیم.

خواستن توانستن نیست، شرایط حرف اول را میزند.

جمله یا نقل قول بعدی با شما.

 

 

سخنی با لیلا بانوی عزیز :

( با اجازه تان لیلا بانو شما را در عنوان یادداشت لیلا خطاب کردم)

راستی انتخاب تصویر این یادداشت با شما

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

10 پاسخ

  1. زهرا جان از این دعوتت خیلی خیلی ذوق زده شدم. البته که شما صاحب اختیار هستید و هرچی دوست داشتین با این س دو حرف ل و ی مرا صدا کنید. یه دوره ای من رو لیلون هم صدا می زدند و من خیلی اون دوره رو دوست داشتم ولی هرچی فکر می کنم یادم نمیاد کی بود که اسم لیلون رو گذاشت رو من.
    در مورد تاثیر دوستان و انرژی که دوستان در ارتباط با هم انتقال میدن من بسیار موافقم. یک بار دوستی داشتم که فوق العاده شیطون و بازیگوش بود و باعث شده بود که پیرزن هزارساله وجودم یه مدت کوتاهی بزاره بره و یه دختر بچه شیطون پیداش بشه و اون دوره برام شیرین ترین دوران بود. بعد دوباره اون پیرزن غرغرو که میگفت نکن و بکن و موهات رو بکن تو و دختر خوب نمی خنده پیداش شد و کم مونده بود با عروس حاجی شدن آب به آب بشم که خدا رو شکر شیطون زد تو کلم و گفت پاشو برو گمشو زوده برات از این حاج خانوم بازی ها دربیاری و به جای عروس حاجی شدم عروس یکی که می خواست بره به سمت آیین زتشت و هم صحبتی با اون باعث شد یکم متعادل بشم و اون بچه کوچولوهه زیاد پیداش میشه. اینا رو گفتم که بگم خیلی هم متین و موقر نیستم(

    1. سلام سلام لیلون خانم گل
      پس من با اجازتون لیلون بهتون میگم که اون حس قشنگه رو بهتون بدم که دوستش داشتین.
      و اسم یادداشت رو هم میذارم مهمان امروز لیلون
      اون پیر زن درونتون جالب بود چون هر دن به منم سر میزنه البته قبلنا زیاد اما الانا خیلی خیلی کم
      چقدر جالب و قشنگ تعریف کردین خوشم اومد.
      یه چیزی بگم لیلون جان، راستش این به دلم افتاد و اصلم شما رو مجسم کردم که شوخی میکنین و میخندین، اما به این حس درونی چندان توجه نکردم و گفتم زهرا شایدم اشتیباه الیسن.
      واسه اون نگفتم . پس حسم درست بود البته که تمام نویسنده ها طنازن و شیرین زبون و البته شیطون
      و البته هر نکته مکانی دارد و شیطنت نیز هم.

      وب سایت من هر دن باز نمیکنه و من از آقای قائدی بزرگوار کمک میخوام. دیروز قطع شدم و امروز وصل ، دیروز نشد جواب بدم.
      راستی من منتظر عکسما یادداشتمونو بی عکس نذارین
      لیلون جان هر عکسی خواستین از خودتون ، بچگی ، بزرگی و یا نه هر عکسی که به نظرتون به این یادداشت میخوره ، عالیه . با تلگرام برام بفرستین
      میخوام یادگاری بمونه اینجا و هر بار دیدین حس خوب بگیرین.

      1. زهرا جون اطاعت امر . عکسم فرستادم. نمی دونستم باید عکس بفرستم. ولی تا گفتی فرستادم.

  2. اولن که صبا کیه؟ ( دروغ میگما صبا خیلی هم کیه😂). تو دختر دادلی دوزلی (خوشمزه)، قشنگ، میتچیل(طناز)، با فهم و شعور بالا، خوش صدا و با صدایی جادویی هستی. تو زهرا هستی با همه ویژگ های منحصر بفردت، با مهربونیت، با طمانینت، با خانومی، قشنگی ، زیبایی و اصالت روحت. شیطونه میگه که یا پاشم بیام شبستر لپاتو بکشم، یا تو وقتی میای تبریز قدم رو جفت چشام بذاری و اجازه بدی تا من لپاتو بکشم و یا توی یه منطقه و شهر بی طرف با هم قرار بذاریم که نهایتن بیام لپاتو بکشم. بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند؟
    تو جزو بهترین دوستای منی و هر روز دارم ازت یاد می‌گیرم. مطمئن باش که اسم تو هم بین اون چن نفر خاص که باعث رشد و تعالیم می‌شن می‌درخشه.
    باجی تو روی منو سفید کردی که توی فارسی ترکی نوشتن. هردن رو خیلی راحت وارد جمله‌هات می‌کنی و بدون هیچ توضیحی گره می‌زنی به جملت. خب اون بنده خدایی که ترک نیست از کجا بفهمه هردن همون گاهی وقتاس.
    قربان حنجره طلاییت. هربار میام می‌بینم این‌همه محبت برام ریختی تو پستات، خوشبخت‌ترین صبای روی زمین می‌شم.
    راستی زهرا با «ا» آخر. یه پست تازه گذاشتم و در اون پست نوبت خودمو آ کردم. دیدی چقدر ذهنامون بهم نزدیکه.

    1. صبا دقت میکنی نظراتمون خودش مارمالادی از طنازیه .
      اولن که ممنون به خاطر این همه حرفای قشنگ و دل قنجه آور و باد به غبغب انداز و هندوانه زیر بغل فرو کن.
      دوم از اینکه لپامو هدف گرفتی و حتی به منطقه بی طرف هم رضایت دادی، یاد اولین صحبتهامون تو اینیستا می افتم، لپ گیری من رو از اون تاریخ شروع کردی و همچنان پیگیرشی
      اما هر دن من بعضی کلمه ها رو تو گویش فارسیم حتی با آدما هم میارم، تا یه چالش یبشه براشون، معناشو خودشون حدس بزنن کلی کیف کنن.
      کلمه های سخت نمیگم ، اما یکم شیطنتو هستم.
      ای ول صبای با نوای “ا” امروز میام و نوشته هاتو میخونم
      راستی تو اون پست به خودمون سه تا قلمدار “ا” دار پیشنهاد دادم که نوشته های همو جدی دنبال کنیمو براش بازخورد فنی تر و نکته سنجانه بدیم که هم از هم یاد بگیریم و هم تشویق بشیم برای نوشتنو البته خوب نوشتن.
      البته میتونید نپذیرید و من هم نگاهم در افق محو بشه و سوت زنان بگم کیمیدی منی چاغیردی و بدین ترتیب صحنه رو با ابهت تمام ترک کنم.

        1. اره و صبا چقدر انرژی مثبت اینجا برام جاساز میکنی
          سایتو که با زمیکنم میترکن
          من چشام برق میزنه
          قلبم خوشحال میشه
          و گل لبخندم میشکفه

          صبا دختری در سایتم😁❤️

          منظورم لیلا با نوای “ا” بود که احتمالن سرشون شلوغه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *