در محضر شهریار

این نشست بیشتر به زبان ترکی است که معنای هر قسمت را برایتان مینویسم.

میتوانید پادکست را همراه دیدن متن، پایین بشنوید …

دیگر وقتش شده بود.

باید می رفتم سراغش و صدای گرم و دلنشینش را میشنیدم

به تصویرش چشم دوختم و صحبتمان آغاز شد …

سلام استاد

نجسیز؟ چوخ سونورم کی بویون قراردی سیزینن دانیشام، سیزین محضریزده اولام

( چطورید؟ خیلی خوشحالم که قراره باهاتون حرف بزنم و در محضرتون باشم)

استاد بولوسیز من نقدر خان ننه نین شعرین ایسترم … اونی اوخویاندا همیشه آغلارام … یا حیدربابانی … یا گوزل وشیرین سوزلریزی ترکی، فارسی دیله… نه گوزل یازیبسیز… سیز د نه قدر احساس نه قدر ایشیخلیخ نه قدر گوزل روح واریدی .

( استاد میدونین من چقدر شعر خان ننه رو دوست دارم و همیشه وقتی میخونمش گریه میکنم. یا شعر حیدربابا … یا حرفای زیبای و شیرینتون به زبان ترکی و فارسی … چقدر زیبا نوشتید، در شما چقدر احساس ، چقدر نور و روح بزرگ بود .)

دیگر نمی توانم ادامه حرفهایم را بگویم، چشمانم پر از اشک میشود .

استاد می گوید :

قیزیم اول گوی مونی دییم کی چوخ سوندوم او درس محبت  اوخوماغیوا… نه گوزل  اوخوموشدون ، نه سومیلی تصویرله چهیمشیدن او شعری… یاشا قیزیم یاشا یا به قول اوزون ساغول بالا

( دخترم، اول بذار اینو بگم که خیلی خوشحال شدم به خاطر شعر درس محبت که خونده بودیش. چه تصاویر دوست داشتنی واسه اون شعر گذاشته بودی. زنده باشی دخترم یا به قول خودت سلامت باشی عزیز)

از این حرفش آنقدر ذوق زده میشوم که انگار تمام وجودم را از خوشحالی پر کرده باشند.

ادامه میدهد :کشکه انسانلار محبت درسی آلیب ، انسانیتین اوزوین آغ الیلر …

(کاش انسانها درس محبت یاد بگیرند و روی انسانیت را سفید کنند…)

با این حرف بغض میکند .

برای اینکه فضا را عوض کنم می گویم :

استاد من چوخ ایستیرم شعرلریزی گوزل اوخویام، اوقدر قشه کی البیر اوزوز اوخویوسز.. اوز حسسیزینن .. اما چوخ واخ الیمدن گلمیر…

( استاد من خیلی دلم میخواد شعراتونو خیلی خوب بخونم ، انقدر خوب که انگار خودتون میخونید… با حس خودتون … اما خیلی از پسش بر نمیام.)

میخندد و میگوید :

گلر قیزیم گلر الله استسه … سنین د خوش روحون وار … اوزده اهل قلمسن … هله گورمیشم شعر د دیسن …

( میتونی دخترم میتونی اگه خدا بخواد…  روح خوبی داری … خودشم دست به قلمی و تازه دیدم شعر هم میگی)

با این حرف خیلی خجالت میکشم ، سرخ میشوم،

می گویم :

استاد سن الله اوتاندیرمایین منی … سیزین گوزل شعرلریز اگر شعر اولسا منیم کیلر فقط جیزیخدیلار… من هش وزن شعر د بولمورم کی اما گه دن بیر حس گلیرشعر اولور گهدن د اوزومی زورا باسیرام  مثلن شعر دییرم.

( استاد تو رو خدا خجالتم ندین … اگه شعرای به اون خوبیه شما اسمشون شعر باشه ، اونوقت مال من فقط خط خطیه … من اصلن وزن شعر نمی دونم و گاهن حسی میاد و شعر میشه و گاهی هم به سختی میتونم مثلن شعر بگم .)

استاد اینجا می خندد و میگوید :

من د دد یاشیمدا بیلمیه بیلمیه بور گون شعر ددیم اودا آبگوشتا گوره … آتام،  سوملی آتام چوخ سوندی، آنامی چاغیردی ددی باخ گور اوغلموز نه دییر …

( من هم ۴ سالگی ناخودآگاه یه روز شعر گفتم اونم برای آبگوشت … پدرم، پدر دوست داشتنیم، مادرمو صدا کرد و گفت ببین پسرمون چی میگه …)

قیزیم گورورم  کی ترک دیلین شیرین دانیشسان … بیر دنه شعر دمیشم ترک دیلنه گوره … به اوزومه سیز جوانلاری دیلی نوشابه آچیپ گونمیشم … اونا بیر گوز گزدیر.

( دخترم میبینم که زبان ترکی رو شیرین صحبت میکنی … یه شعر دارم درباره زبان ترکی  و اونجا به قول شما جوونا برای خودم نوشابه باز کردم و بالیدم … اونو یه نگاه بنداز.)

می گویم : چشم حتمن باش اوسته .

( سر چشم)

می گوید:

باشین وار اولسون وبعد ادامه میدهد اصلن بگذارید صدای خود استاد را بشنویم .

( سرت سلامت ) و …

استاد بیر سوز دییم؟

( استاد یه چیزی بگم؟)

استاد با همان چشمهان پر احساسی که همیشه اشک در آن موج میزند می گوید:

بویون بوردایام تا دانیشاخ … دمیشدیم سنن چوخ سوزوم وار

( ارمزو اینجام تا حرف بزنیم … گفته بودم با تو خیلی حرفا دارم

بیلیسن شاعر نویسنده مسلکین د اولانلار چوخ دانیشارلار اما سوز گره گوزل اولا، اورهدن گله تا اوریه اوتورا …  سن سوروش تا من دییم.

( میدونی شاعر و نویسنده جماعت خیلی حرف یمزنند ، اما مهم اینه که حرف باید حرف خوبی باشه و برآمده از دل باشه)

می گویم : 

اونا گوره سیزین شعرلریزی اورهلرددی یری…

( واسه همینه که شعرای شما همه دلنشینن…)

استاد بولورم ها کی نجور اولدی  تخلصصیز شهریار، اما ایستیرم ازوز نقل الیسیز

( استاد میدونم که چطوری شد که تخلصتون شد شهریار اما دوست دارم خودتون نقل کنین)

شهریار با لبخند زیبایی که چهره اش را پر نور میکند میخندد و میگوید :

 اون دد یاشیندا گدیه تهرانا اول تخلصیم بهجتیدی اوزوده اول فارس جا شعر دییردیم اوردا بیر بهجت خانیم گوردوم ددیم شهرده البیر بهجت، خانیم آدی دی، گله اسمیمی دییشدیرم … ددیم نه گویاخ نه گویمویاخ

( ۱۴ ساله بودم که رفتیم تهران ، اون موقع تخلصم بهجت بود ، خودشم اون زمان شعر فارش یمیگفتم، شعر ترکی هنوز نگفته بودم، دیدم اونجا یه خانمی هست به نام بهجت خانوم، فهمیدم که تو شهر این اسم خانومه و گفتم باید اسممو عوض کنم . گفتم چی بگذاریم چی نذاریم؟)

بیر دوستوم واریدی شهیاد آدیندا اول قاسمیدی آدی سورا شهیاد اولدی … چوخ یاخجی آغلی بیر دوستویدی

(یه دوستی داشتم شهیاد نایم که البته اسمش اول قاسم بود بعد شهیاد شد…

خیلی دوست خوب و بادرایتی بود )

اوشاخلیغدان باهم بویوموشدوح

( از بچگی با هم بزرگ شده بودیم )

حافظ منیم مونسیمدی لاپ اوشاخلیغ عهدینن . کند زمانینان

( حافظ مونس من بود از اون عهد قدیم بچگیهام. زمان ده )

عمم اوینده تاخجاسیندا ایکی کیتاب واریدی، بیر قرآنیدی بیر د حافظ دیوانی 

( خونه عمم رو طاقجشون دو تا کتاب بود یکی قرآن و اون یکی دیوان حافظ )

من یتیشریدم اله اولارا باخاردیم اوخویاردیم …

( من میرسیدم نگاهشون میکردمو میخوندم…)

اوغدر اولاری اوخوموشدوم هش معنیسین حتی بیلمیه بیلمیه کی داهی آیری کیتابلار بیلمه راحت گلردی

( انقدر اونا رو خونده بودم حتی با اینکه معناشونو نمی دونستم که خوندن نوشته کتابای دیگه برام راحت شده بود.)

ددیه حافظ دن بو سوزی بیر سوروشاخ

( گفتیم از حافظ اینو بپرسیم)

تفال الدیح دستمازلی

( با وضو تفال کردیم)

بو شعر گلیدی که آخیری بو مصرعیدی:

( این شعر اومد که مصرع آخرش این بود:)

که چرخ سکه دولت به نام شهریاران زد

بیز ددیه خواجه بیزی مسخره الیر حتمن

( ما گفتیم خواجه ما رو مسخره کرده حتمن)

چون ۱۴ یاشیندا اولاسان و بو اسمی تخلص الیسن بیرازیکه و گولملیدی

( چون ۱۴ ساله باشی و این اسمو بذاری کمی اسم بزرگیه و خنده داره)

ددیه ای حضرت حافظ بیر دنه  درویشانه اد دینه بیزه

( گفتیم ای حضرت حافظ یه اسم درویشانه ای به ما بگو)

کی بو سری د بو مصرع گلدی :

( که یان سری هم این مصرع اومد: )

روم به شهر خود و شهریار خود باشم

یولداشیم شهیاد ددی که حافظ لسان الغیبدی، سن نه بولوسن

(دوستم شهیاد گفت که حافظ لسان الغیبه، تو چه میدونی)

ایندی جوانسان بلکه آینده چوخ ایشیخلدی و شهریار سنه یاراشان

( نو الان جوونی ، شایدم آینده خیلی درخشاین در پیشه و شهریار هم بهت بیاد)

خلاصه کی بوجور اولدی  اما نچه ایلر اله یولداشلارا شعری اوخویاندا آخیر مصرعلرده  که شهریار آدی گتمیشدیم اوتانجاخلیخدان اوخومازدیم.

( خلاصه که این طوری شد اما چند سال وقتی شعرمو برای دوستام میخوندم ، مصرع آخر که اسم شهریار رو آورده بودم رو از خجالت براشون نمی خوندم.)

در دلم خواستم از پری بپرسم، عشقش، اما گفتم نکند ناراحت شود ،که خودش از دلم خواند و گفت :

عشق دردی منی به دوتدی … پری منه غم وردی اما شیرین عشقی داماغمدا گالان بیر دادیدی

( درد عشق بد جور منو مبتلا کرد… پری به من غم داد اما شیرینی عشقش به یادماندنی ترین لذت بود)

بیلیسن بو فانی دنیانین غمی کشکه عشق اولسون … انسان یارار بیلر الاها دونر آجی سی وار اما خیالیندا اولان گوزل آنلاری بیر سن بیلرسن بیر د الله.

( میدونی ، کاش که غم این دنای فانی عشق باشه .. در اون صورته که انسان میتونه رشد کنه، به خدا رو میکنه، تلخ یداره اما اون لذت و شیرنی که توی خیالت هست رو فقط تو و خدا میدونین.)

اله بو سوز منن سنه گالسا قیزیم سنه بیر عمر بسدی

( همین صحبت از من برای تو برای یه عمر بسه دخترم)

پری منی الدوروب ینه دن یارادی …

( پری منو کشت و دوباره زنده کرد…)

قلمیم احساسی داها چوخ تر جوشدی …

( جوشش احساس قلمم بیشتر شد…)

منن سنه توصیه یوخ بیر یادگار سوز گالسین

( از من به تو توصیه نه یه حرف یادگاری)

آلاهینان عشقی دوشون … عشقی آرا …

( با خدا مفهوم عشق رو دریاب … به دنبال عشق باش …

غرق حرفهایش بودم غرق غرق ، یادم رفته بود که میخواستم چه چیزی ازش بپرسم که گفت :

ایستسن شعرلریمی گوزل حسله اوخویاسان منی سال یادیوا

( اگه میخوای شعرامو با حس خوب بخونی ، منو یادت بیار)

خیال اد کی سن منسن … یا اله بوجور کی دانیشیریخ خیال اد کی منیم اوزومه اوخویسان

( فکر کن که تو جای منی … یا همینجوری انگار کن که داری شعر رو برای من میخونی)

خندیدم و  گفتم :

استاد بیرر چتین سوال شاید … هانکی شعرلریزی چوخ سووسوز؟

( استاد یه سوال سخت شاید … کدوم یکی شعراتونو بیشتر دوست دارین؟ )

گفت :

هر شعرین اوزنه گور خاص حال و حواسی وار  دمک اولماز اما :

( هر شعری حال و هوای خاص خودشو داره ، نمیهش گفت اما : )

حیدربابانی سویرم چون آنام ددیی فارس جا شعر دییسن من بیلمرم کی تورک شعر ده

( حیدر بابا رو دوست دارم، چون مادرم گفت به زبان فارسی شعر میگی من نمی فهمم، شعر ترکی بگو)

شاید بیلسن … یدی یاشیندا بیر گون شیطنت الدیم آنامی آجیخلاندردیم، اما سورا پشمان اولدوم بو بیت شعری کی اولین رسمی شعریمدی ددیم …

( شاید بدونی … ۷ سالگی یه روز شیطنت کردمو مامانمو عصباین کردم، اما بعد شپشیمون شدم و این اولین بیت شعر رسمی رو گفتم : )

من گنه کار شدم وای به من/ مردم آزار شدم وای به من ….

و حیدردربابانی دینده آنام کی چوخ سودی من د چوخ سوندیم

( و حیدر بابا رو که سرودم و مادرم خوشش اومد من خیلی خوشحال شدم)

بلالی باشی عزیزه خانم، خانیمم  گدندن سورا ددیم و چوخ آغلادیم منی یالقیز قویماغینا

(شعر بلالی باش بریا عزیزه خانم همسرم، بعد رفتنش اینو سرودم و خیلی گریه کردم که تنهام گذاشت.)

خان ننه ، ننمی یادما سالاردی گینه گوچا گوچا اوشاغلیغا او گونلره اونان اولماغا آغلاردیم

( شعر خان ننه مادر بزرگمو یادم میانداخت، حیت وقتی پیر بودم ، برای بچگیم، اون روزا ، بریا با اون بودم گریه میکردم)

بیمارستاندا نچه ایل سورا پری گلیب عیادتیمه و دولی غملی حسیم جوشاندا

( توی بیمارستان بعد چند سال پری به عیادتم اومد و با غم بسیار )

آمدی جانم به قربانت  ول یحالا چرانی ددیم کی غم دریاسیندایدیم …

(آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا رو گفتم که تو دریای غم بودم)

اما روزگاریدی دنیایدی نیلملی …

(اما روزگاره، دنیاست ، چه میشه کرد …)

خواستم بپرسم استاد :

ایندی او دنیا دا کی داهی گوروسوز بیربیریزی یا یوخ؟

( الان اون دنیا که دیگه هم رو میبینین نه ؟)

که باز هم از دل خوانده، شروع به خندیدن کرد و حالا دیگر دهانش از خنده جمع نمیشد تا حرفش را بزند.

فهمیدم حرف نابجایی زده ام، لبم را گاز گرفتم …

گفت :

قیزیم او دنیا آیری عالمدی … پری بو دنیانین کیدی … منی گله مبتلا ادیدی تا منیم حسیم چوخ تر جوشا … تا من شهریار، شهریار گالام …

( دخترم اون دنیا یه عالم دیگه است، پری مال این دنیا بود … اون باید منو مبتلا میکرد تا حسم غلیان داشته باشه …تا من شهریار، شهریار بمونم …)

دلم میخواهد ساعتها با هم حرف بزنیم ساعتهاااا

اما میبینم که چشمانش به دور دستها خیره مانده

نمی دانم شاید با این حرفها  او را بردم به آن روزها، به خانه پدری ، به خشکناب، به کوه حیدربابا، روزهای سخت بعد ازز مرگ پدرش، به روزهای پر از نداری، درد و شاید روزهایی پر از شعر، روزهایی پر از عشق …

برای اینکه این سکوت سنگین را بشکنم میگویم :

استاد ایستمیرم یورام بیلزی … گینه منه گوره بیر سوزوز صحبتیز اولسا چوخ سونرم بیلمه دییسیز

( استاد نمیخوام خستتون کنم … بازم حرفی دارین که بهم بزنین، خیلی خوشحال میشم بشنوم)

شهریار رویش را به سویم میکند و چشمان مهربانش را به چشمانم می دوزد و  می گوید :

همیشه دوزلوغا ترپن ، همیشه گد آلاها ساری، همیشه اوریین عشقله دولدور … بو دنیایا آلدانما … دنیا بیر اویون …

( همیشه درستکار باش، همیشه به طرف خدا حرکت کن، هیمشه قلبتو رپ زا عشق کن، فریب این دنیا رو نخور … دنیا یه بازیه …)

غمیله داریخما شیرینلیغیلا  اوزونن چیخما  … بو دنیادا گالان هانی ؟ … یالان دنیا یالان دنیا …

( با غمش خودتو نباز و به شیرینیهاش غره نشو … کسی که تو این دنیا مونده باشه کیه … دنیای دروغ  دنیای دروغ …)

با این حرف چهره استاد کم کم از جلوی دیدگانم محو میشود …

و صدایش بارها در گوشم تکرار …

 

 

می توانید اینجا از استاد شهریار بیشتر بدانید.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

8 پاسخ

  1. عالی عالی عالی🤩🤩 ….فوققققق العاده🤩🤩
    آدم احساساتی میشه …یه حس و حال خاصی به ادم میده ..حس و حال خونه های قدیمی ،کوچیک و پر از صمیمیت ، گرمای عزیزان در کنار هم انگار ما هم در کنارتون بودیم😍

    1. و این نظر تو چقدر عالی و هیجان انگیز بود، ژیلا بالا
      خوشحالم که این حسو بهش داشتی
      چون واقعن همینو میخواستم
      ایموجی قلب و بوس

  2. زهرا انگار خود شهریار اینحا بود‌. چون شبه نشد که صدات رو گوش کنم ولی گوشم پر شده از صدای مهربون شهریار.
    لهجه اش رو هم گرفتم. چقدر دوست داشتنی و مهربون بود‌

    1. وای چقدر عالی لیلون باجی
      خیلی خوشحال شدم زا این حست
      دوست دارم بشنویش لیلون گلی
      میدونی این سه روز خواهر زاده ها اینجا بودن
      و من هر کایر کردم و یا نوشتم دزدانه بوده( ایموجی خنده)
      پادکست این کار رو ساعت ۱۲ شب تا ساعت ۳ نصفه شب تنظیمش کردم
      پس حتمن بهش گوش کن باجی جان ( ایموجی عرق جبین )

  3. زهرا چقدر قشنگ خونده بودی. وای چقدر تو شیرین ترکی حرف میزنی. برکانا دختر. کیف کردم. اما صدای استاد شهریار که با خوندن متنت به گوشم می اومد خیلی نرم و پاستیلی بود. دقیقا همین صدای خود استاد شهریار بود.
    مرسی که صدای استاد رو توی پادکستت اورده بودی. چقدر تو حرفه ای هستی. خوشم اومد. همه چی تمومی.

    1. ممنون لیلون باجی
      ایموجی خجالت متانت
      زنده باشی
      نظرات پر مهرت واقعن برام قوت قلبه ممنونم
      درباره صدای شهریار :
      شاید اگه از همون اولش گوش میدادی همراه با خوندن متن اینجوری زیاد تو ذوقت نمی خورد
      چون ذهنیت داشتی از صدای واقعی استاد، یکم از اون حس و حالت انگار کم کرده
      لیلون اول خواستم مثل خودم حرف بزنم
      گفتم اینجوری که خیلی خشک و عادی میشه
      بعد رفتم چند تا از صحبتای شیرین استاد رو شنیدم، دقت کردم به نحوه لحن و ادای حروفش. دیدم تلفظ ک و گ رو جالب میگه
      شیرین و کشمشی .. جالبه من به صداها مزه و رنگ میدم و دیدیم که تو هم گفتی پاستیلی
      ای ول
      برکانا
      بعد سعی کردم یادم نگه دارم و تقریبن اونجوری حرف بزنم
      البته که نشدنیه بخوای دقیق مثل یکی حرف بزنی
      اما تلاشمو کردم
      به قول آقای بهداد حتی به غلط
      ایموجی خنده

      و یه چیزی بگم ؟
      دقت کردم به نظر دادنت لیلون
      خاص خودته
      یعنی حرف میزنی انرژی خوبه رو با یه دوز معین میدی
      فکری که به ذهنت میاد رو میگی
      دست آخر یه حرکت جانانه میکنی
      مثل همین جمله های آخر این نظر
      آهان الان اومد تو ذهنم یه حرکت شگفتانه داری
      و این عالی و بکره

    1. ممنون آقای کریمی
      پاینده باشید

      باز روح استاد شهریار عزیز شاد که باعث شد به سایتی که تو ساختنش موثر بودین سری بزنین.
      ممنون به خاطر چالش انگیزه بخشتون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *