#نویسندگی #واژه
از خودت پیشی بگیر؛ از خود قابل پیشبینیت؛
از تمام واژگانی که با آنها دمخور بودهای؛
پنبهی وجودت را ریسیدهاند.
از معانییشان؛ آنچه در دلشان تپاندهاند.
بگذار واژه از حفرهی ذهنت، عریان بتراود.
نگذار در اغمای توهم دانستن، واژهها با همان قبای همیشگی تا ابد دفن شوند.
رستاخیزی بر پا کن؛
بگذار واژه احیا شود؛
تمام واژگان و معانی غریب که کسی را شوق دست یازیدن به آفریدن معنا در دل نمیروید.
بگذار معنایی نو، رها از ازل و رسته از ابد جان گیرد.
معجزه از همین نقطه آغاز میشود.
از تقابل تو با هر آنچه به آن خو کردهای.
از معانی همیشگی و واژگانی حاضر به یراق با دندانهایی زرد از فریاد هر روزهی همان معنا.
از همین لحظه جهانی نو بیافرین.
روحت تشنهی آفرینش است.
از تکرار ملول است؛
از بازی همیشگی خوب یا بد بودن.
خنثی باش.
بگذار این بار داستانت هیچ نتیجهای در برنگیرد.
رها باش از هر کلیشه، کلیشهای زیبا حتی با نقطهی کور لبخند یا اخم عاری از تفکری نو.
تکرار نباش؛
حادثهای بکر از دل تکرار بیرون بکش.
تشویش و سکون را از دل واژگان بیرون کن، بگذار بدبختی همانقدر خوشحال باشد که خوشبختی.
سهراب توانست.
تو هم میتوانی.
“واژه را باید شست.
جور دیگر باید دید.”
و دنیایی از نو تقریر نمود.
رخت تکرار بِکَن؛
بگذار تن روحت هوایی بخورد.
سنگ آینه را تکثیر نمود؛ خشکسالی، دریا را به آغوش آسمان سپرد و نبض حیات تا ابدیت در رگ خشکیدهی برگ به وسعت تمام کهکشانها تپیدن گرفت.
نی نوا
۲۹ دی ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۲۲
#تاملانه
2 پاسخ
بگذار بدبختی همانقدر خوشحال باشد که خوشبختی.
زهرا این جملات خیلی حرف دارن.
مرسی از اینکه به اشتراک گذاشتیشون
زنده باشی عزیزم