تازه نوشته ام داغ بخوانید

مقاومت بیجا مانع کسب موفقیت است.

این یادداشت برگرفته از صبوری فراوان امروز برای لود شدن نمایش نامه مان در اینیستا و تلگرام است. فکرش را بکنید، امروز از صبح زود نشسته بودم پای تدوین

بازی زندگی

خب راستش را بخواهید خودم هم نمی دانستم که امروز قرار است درباره چه موضوعی بنویسم، اما درست لحظه بیدار شدن از خواب این دو بیت چند بار برایم

فیلترهای ادراکیمان

به این جمله توجه کنید: خانم x از همسرش جدا شده و به خانه مادرش رفته. قبل از اینکه به ادامه یادداشت بروید، ببینید برداشت و نظرتان درباره جمله 

داستان راه یافتن کتابها به زندگیمان

حواسم به کتابهای روی میز و توی گوشیم میرود که برخی را خوانده و برخی نخوانده منتظرند تا روزی دست تقدیر دستم را بگذارد توی دستشان. داستان کتابها، البته

تناقضات افکاری و رفتاری

خدایا کمک کن نقاش بزرگی شوم. خدایا کاری کن ثروتمند شوم. خدایا برایم مقدر کن با انسانهای خوب و موفق آشنا شوم. خدایا میخواهم انسان متعالی شوم. خدایا مرا

نگذاریم همه چیز عادی شود.

دیده اید اول زندگی، وقتی رابطه ای شکل میگیرد چقدر همه چیز هیجان انگیز است. چقدر همه چیز زیبا و رویایی به نظر می آید. وقتی هدیه ای میگیریم،

تنبیه مخرب

یادداشت امروز حاصل تداعی خاطره ای از دوران ابتدایی است. یادم می آید کلاس سوم ابتدایی بودیم. از آن شاگرد زرنگها بودم  که معلم بربرینن بیلسینن دانیشاردی( به زبان

داستانک انگور و ایمان

مهمانی از راه دور رسید. میزبان رفت تا مقدمات پذیرایی را فراهم آورد. ظرف انگور را برداشت و با خود گفت : انگورهای شیرین که سهم خودم است، بگذار

رفتارنامه روزانه

بسیاری از بزرگان اخلاقی به این سفارش کرده اند که قبل از این که به حسابت برسند( منظور نه از آن حسابها ها که تویش کتک کاری باشد ها

میزان کردن ترازوی زندگی

تا وقتی غرق در کار و موضوعی هستیم که دوستش داریم، همه چیز زیبا و هیجان انگیز به نظر میرسد. انگار سفره ملونی از مزه رو به رویمان گشوه