از خیابان تا قرآن
بعد از مدتها سلام لیلا. دوست نازنین و مهربانم مدتی میشود که میخواهم دوباره نامهنگاری از سر بگیرم اما گاه رشتهی کلام از دست میرود و گاه رشتهی افکار.
گل یاس
بوی عطر گل یاس در هوای خفهی اتاق پیچیده بود. گل یاس محبوب مجتبی که مادر این همه سال یادش مانده بود. هر دو چون دو موجود مسخ شده
هذیانی عنکبوتی
هذیانی عنکبوتی کتابفروش در حالی که کتابهایش را روی قفسه جا به جا میکند به یکباره عنکبوتی که لای کتابها پنهان شده را با تیغهی کتاب له میکند. توی
مجسمهای برای دیده نشدن!
مجسمهای برای دیده نشدن! نمیدانم چرا در باز کردن پاکت نامهها بد هستم!هر وقت خواستم با دقت و کاملا آرام، بیآنکه آب توی دلِ پاکتنامه تکان بخورد بگشایمش، کار
من و بهار
باز هم خسته از روزگارمیخ غم بر شعر کوبیده، نالیدم: نبض من، زندگی، امید، روز، لبخند، مرده استاینجا وسط فصل زندگی هوا بس ناجوانمردانه سرد افسرده است… چند بیتِ
باغِ داستان
باغِ داستان زندگی در باغ داستان سطر به سطر در حال روییدن بودمرگ در سایهای گاه دور، گاه نزدیکدر حضوری مالامال عاشقانه میپایید باغ لبریزِ بادخورشیدماهو بارانی که گاه
چهارشنبهای لبریز تابستان
در چهارشنبهای لبریز ظهری داغِ داغ از تابستان، با سایه هایی از همیشه کوتاهتر زندگی، میان خاکستر خنکایی که خورشید اینبار بیرحمانه به باد میسپرد؛ در همهمهی سکوت پچ
خوشبختی
خوشبختی یعنی دیدن عاشقانهی بیصدای خدا میان ابرها🫶 خوشبختی یعنی اتاقت پنجره داشته باشدپنجرهی اتاقت رو به آسمان باشدآسمانت پر از ابر باشدنسیمی دلکش بوزدو آنوقت هر تکه ابر
آخرین دیدگاهها