خوشبختی
خوشبختی یعنی دیدن عاشقانهی بیصدای خدا میان ابرها🫶 خوشبختی یعنی اتاقت پنجره داشته باشدپنجرهی اتاقت رو به آسمان باشدآسمانت پر از ابر باشدنسیمی دلکش بوزدو آنوقت هر تکه ابر
آخرین چهارشنبهبازار بهار
آخرین چهارشنبهبازار بهار این بازار گرمترین بازاری بود که دیده بودم. نه به خاطر شلوغی و رونق که به هوای گرمی که شرشر از آسمان میتراوید. ورودی، دلانگیزترین بخش
قهوهی تلخ وسط روز
#داستانک کلید را آرام در قفل میچرخانی و وارد خانه میشوی. همه چیز عادی است جز بوی قهوهای که به مشامت میرسد. دست پاچه به آشپزخانه میدوی. خشکت میزند.
پروانهای به نام کبری
#داستانک به آینهی خانهشان میاندیشم. به حسرتهایش. به لبهای خشکی که هیچگاه ماتیکی نشدند. چشمان خستهای که کسی زیباییش را ندید. زیرش خط سرمه نکشید. سپید زمستانهی گیسوانش که
سرنوشت
رگههایی از خواب هنوز در خاطرم مانده. خندههایش با آن سیمکشی روی دندانها. دماغ عمل کردهی خوشتراشش و لحن لطیفی که دوستش نداشتم. بیشتر از آنکه مهربان باشد بوی
تحقق آرزو به روش سین!
تحقق آرزو به روش سین! برای تحقق آرزوهایش روش منحصر به فردی دارد شبیه آموزههای موفقیت و توسعهفردی.خواهرزادهام را میگویم. فرض کنید گوشی میخواهد که اغلب میخواهد و خب
درون آشفته
فاحشهی لذت درونم لبریز از هوس، فتنهجویانه ارادهی سست بنیان زنباره را به خویش فرا میخواند و من به نیابت از سوی تمام شهوات نفسانی بشر، با ولع تمام
تراژدی یک حقیقت
تراژدی یک حقیقت امتناع بیفایده بود.تا وقتی فکری به ذهنت هجوم نیاورده در نهایت آرامشی اما، امان از لحظهای که فکر پیدایش میشود و به تاخت و تاز در
عذاب وجدان
عذاب وجدان در عصرِ تارمیغ* بهمنی سرد، به پنجره زل زده بود.هوا سُربین و کبود، به چهرهی کسی میمانست که در شرف خفگی باشد، چیزی شبیه خودش.در ذهنش، رویداد
دستی نجاتبخش
هنوز هم برایم قابل هضم نیست.وانمود میکنم که موضوع مهمی نبوده و تلقین میکنم که در عالم رویا همه چیز ممکن است.به یادش با تحسر، بازوی سفت و سخت
آخرین دیدگاهها