درون آشفته
فاحشهی لذت درونم لبریز از هوس، فتنهجویانه ارادهی سست بنیان زنباره را به خویش فرا میخواند و من به نیابت از سوی تمام شهوات نفسانی بشر، با ولع تمام
تراژدی یک حقیقت
تراژدی یک حقیقت امتناع بیفایده بود.تا وقتی فکری به ذهنت هجوم نیاورده در نهایت آرامشی اما، امان از لحظهای که فکر پیدایش میشود و به تاخت و تاز در
عذاب وجدان
عذاب وجدان در عصرِ تارمیغ* بهمنی سرد، به پنجره زل زده بود.هوا سُربین و کبود، به چهرهی کسی میمانست که در شرف خفگی باشد، چیزی شبیه خودش.در ذهنش، رویداد
دستی نجاتبخش
هنوز هم برایم قابل هضم نیست.وانمود میکنم که موضوع مهمی نبوده و تلقین میکنم که در عالم رویا همه چیز ممکن است.به یادش با تحسر، بازوی سفت و سخت
پروانهی روح
در غروب زیبایی از جهان، پروانهی روحم قامتی از زن بر تن کرد و برای فتح شیرینترین رویای کودکانه، پا بر زمین گذاشت… نی نوا ۳۰ دی/۴ #کلمهبازی
عصری شورآفرین
عصری شورآفرین #داستانک پهلو به پهلو شد.چشمش از پشت بامهای پلکانی نامتوازن سوی گنبد سبز مسجد چرخید.از اینجا خوب میتوانست ببیند.تابستان که میشد عصرها پشت بام پاتوقش بود. خنک
رستاخیز واژگان
#نویسندگی #واژه از خودت پیشی بگیر؛ از خود قابل پیشبینیت؛ از تمام واژگانی که با آنها دمخور بودهای؛پنبهی وجودت را ریسیدهاند.از معانییشان؛ آنچه در دلشان تپاندهاند.بگذار واژه از حفرهی
از دست رفتن بستر انتشار برای نویسنده!
زمانی که بستر انتشار از کف میرود نویسنده را چه میشود و چه باید کرد؟ بیایید به داستان از چند بعد نگاه کنیم؛هر روز به هدف نوشتن و انتشار
آگاهی و ایمان
آگاهی چیست؟ در حقیقت آگاهی یعنی توجه در آن، لحظه؛ گسستن از هر چه فکر و احساسی که تو را از این آن، میگسلد. زندگی حول همین آگاهی میچرخد
یادداشتی بر پلانی کوتاه اما زیبا
دیروز و امروز ۲۴ و ۲۵ دی ماه، شاهد رحمت بینظیر خدا بودیم؛ برفی که مدتها منتظرش بودیم درست مثل بارانی که آذرماه قلبمان را از شادی آکند. لحظاتی
آخرین دیدگاهها