یک شعر… یک تامل قسمت ۴

امروز روز نشستی با بزرگی، یا شعری و جمله ای بود که دستکی دراز کرده و دیوان سهراب که چندی از پرتو توجه دور مانده و سردی غربت بر انجمادش در این روزهای سرد پاییزی افزوده بود را برداشته و چشم بسته صفحه ای گشودم . حاصل، تاملی است بر این شعر و احضار روح جناب سهراب که مرا به سر منزل مقصود هم که نه لااقل تا دم کوچه مشرف به مقصود برساند.

 

سایبان آرامش  ماییم

 

در هوای دوگانگی تازگی چهره ها پژمرد

بیایید از سایه روشن برویم

بر لب شبنم بایستیم در برگ فرود آییم

و اگر جا پایی دیدیم مسافر کهن را از پی برویم

برگردیم و نهراسیم درایوان آن روزگاران نوشابه جادو سر کشیم

شب بوی ترانه ببوییم چهره خود گم کنیم

از روزن آن سوها بنگریم در به نوازش خطر بگشاییم

خود روی دلهره پرپر کنیم

نیاویزیم نه به بند گریز نه به دامان پناه

نشتابیم نه به سوی روشن نزدیک نه به سمت مبهم دور

عطش را بنشانیم پس به چشمه رویم

دم صبح دشمن را بشناسیم و به خورشید اشاره کنیم

ماندیم در برابر هیچ، خم شدیم در برابر هیچ، پس نماز مادر را نشکنیم

برخیزیم و دعا کنیم

لب ما شیار عطر خاموشی باد!

نزدیک ما شب بی دردی است دوری کنیم

کنار ما ریشه بی شوری است برکنیم

و نلرزیم پا در لجن نهیم مرداب را به تپش درآییم

آتش را بشوییم نی زار همهمه را خاکستر کنیم

قطره را بشویم دریا را نوسان آییم

و این نسیم بوزیم و جاودان بوزیم

و این خزنده خم شویم و بیناخم شویم

و این گودال فرود آییم و بی پروا فرود آییم

بر خود خیمه زنیم سایبان آرامش ما ماییم

ما وزش صخره ایم ما صخره وزنده ایم

ما شب گامیم ما گام شبانه ایم

پروازیم و چشم به راه پرنده ایم

تراوش آبیم و در انتظار سبوییم

در میوه چینی بی گاه رویا را نارس چیدند و تردید از رسیدگی پوسید

بیایید از شوره زار خوب و بد برویم

چون جویبار آیینه روان باشیم به درخت درخت را پاسخ دهیم

و دو کران خود را هر لحظه بیافرینیم هر لحظه رها سازیم

برویم برویم و بیکرانی را زمزمه کنیم

 

برداشت من از این شعر زیبا :

جمله اول ما را از ظاهر به بطن  خوبی و بدی می کشاند و

دعوت به عبور از سایه روشن، میانه روی را به ذهن متبادر می کند.

با جمله بر لب شبنم بایستیم در برگ فرود آییم، دعوت به چالش و قرار گرفتن در فراز و فرود زندگی با لطافت بیان شده

سهراب سپهری می گوید نترسیم و به گذشته ها فکر کنیم، حال و هوای آن روزها را در خیال خود بپروریم.

از روزن آن سوها بنگریم در به نوازش خطر بگشاییم

این جمله نگاه کلان به زندگی را نشان می دهد از دور نمایی که خطر کردن دیگر به اندازه کافی بزرگ و ترسناک نیست.

نیاویزیم نه به بند گریز نه به دامان پناه

وابسته مامنی برای پناه گرفتن و یا مفری برای فرار نشویم، مواجه شویم، بگذاریم اتفاق بیفتد، نترسیم.

از شتاب حتی به سوی روشنی بپرهیزیم،با طمانینه و درک عمیق راه پیمودن، زیباتر از حتی رسیدن آنی به یک نور است.

عطش یعنی وابستگی، ولعی که در تو متلاطم است و تنها آرامش است که حس تجربه کامل را فراهم میکند.

دم صبح دشمن را بشناسیم و به خورشید اشاره کنیم

این یعنی در سخت ترین شرایط، ایمانت را حفظ کنی و به سمت نور حرکت کنی

وقتی از درستی باور و افکار خود مطمئن نیستیم، چرا به باور دیگران بی احترامی کنیم، اینجا اشاره به نماز مادر در حکم باور دیگران می تواند باشد.

لب ما شیار عطر خاموشی باد!

بدون قضاوت، پیش داوری خواستن

از سویی بی درد و خالی از شور زندگی نباشیم

از خطر کردن نترسیم، مهم آن است که شور زنده بودن را بپراکنیم.

شستن آتش … شستن قطره … انقلاب معنایی زیبایی است.

همگامی با نسیم، خزنده و گودال، به نوعی یکی شدن با هستی و درک معنای عمیق آنها را میتواند نشانه رفته باشد.

پرواز بودن و چشم به راه پرنده، یا تراوش آبیم و در انتظار سبو ، یادآور آنکه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد به زیبایی مشهود است.

ما بیشتر به تردیدها پرداختیم به جای ساختن رویا، یعنی چقدر محتاطانه با زندگی برخورد کردیم .

شوره زار  خوب و بد کنایه از تجربه کردن و زیستن به قول آقای حامد بهداد حتی به غلط، زیبا بود.

جملات آخر شعر نشان از ارزش والای خود زندگی  فارغ از بد یا خوب بودنش دارد، رها بودن و در عین حال پویا بودن و در جریان بودن.

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *