کلمه بازی ۵

جمله سازی با کلمات جدید و اندکی کاریکلماتور

 

کلمات :

آبدستی : مهارت، چابکی /   آبدندان : انار بی دانه، لطیف، حریف ساده لوح      آب رخ: آبرو  /    آب رز:شراب  /بادسار : سبک مغز، بادسری

 بادسایی : کنایه از نخوت و تکبر  / بادسر : گردنکش  /  باد سنج : خیالباف و خام طبع  / پاپاسی : پول خرد کم ارزش  /   پاپتی : پابرهنه، بی چیز   /    پاپی بودن : در پی کاری بودن  /  پاتابه : چارق  / پاتوغ: جایی که در ساعتهای معین عده ای گرد هم جمع میشوند  /   پاتیل شدن: مست مست شدن و از پا در آمدن

پاتیل در رفته : پیر فرتوت  /    پاچال: جای ایستادن فروشنده در دکان       تاباک : تب، اضطراب  /تاتا: گرفتگی زبان  /      ثائر: کسی که آرام نگیرد تا خونخواهی و قصاص نکند   / ثاقب: نافذ، تابان  /  جائر: ظالم، جور کننده      جائع : گرسنه   /   جابر : شکسته بند و ستمکار    /   جاثوم: کابوس

جاثی: بر زانو نشسته   /    جاحد: انکار کننده حق کسی با علم بر آن   /        جاحظ : مردی با چشمان درشت و برجسته

 

جمله سازی 

حریف آبدستی بکرد و آب رخ بریخت.

مارا به آبدندانی سرخ مهمان کرد که  آبدندانیش تا مدتها زیر دندان ماند، اما نمی دانم چرا آخرین نگاه و لبخندش مرا یاد آبدندانی آخرین قمارم انداخت.

پاتیل از عشقی نامراد گشت و نوشتند: مرگ از سیه مستی آب رز

چشمان جاحظ و ثاقبش، آتشی بر دل معشوقه فکند.

بادسایانه سرخ رویی و تاتایم را گذاشت پای تاباکی عشق، نمی دانست مادر زاد تاتای احمرم.

ای همه جاثوم شبهایم بیا که ثائر بی صبر و قرارت منم.  ( معشوق توهمی، املاش ضعیف باشه اشتباهی خوشحال میشه 🙂 )

در کودکی دوست داشتم،پاچال بقال محله مان باشم، جایی که هر وقت آب نباتی که میخواستم در بوفه نبود، آنجا بود.

امشب ساعت ۹ چشمت به ماه باشد، در پاتوق همیشگیمان کنار ستاره ها منتظرت هستم.

تمام بادساریهایم را جایی نوشته ام، تا آینده گان چون من زندگی خود بر باد ندهند.

نمی دانم این چشم بادامیها این همه جاثی هستند، زانو درد نمی گیرند؟

مرد جائع را از جائر یک پاپاسی هم نعمت است.

آنقدر پاپی بود که پاتابه هایم را برداشته، پاپس کشیدم.

پاتیل در رفته را عشق، چون جابری است حاذق بر دست بشکسته ای.

 

کاریکلماتورات فانتزی

دندان

دندان اگر دندان من و دست اگر دست تو است، آنچه البته گشوده نشود آن گره است. (پت و مت)

فکر کردم دندان طمعم را که بکشم همه چیز درست خواهد شد، نمیدانستم سرانجامش مشکل جویدن باشد و نیاز به ایمپلنت. ( یاد لرل افتادم.)

وقتی میخندی مبلمانی از دندان پیداست.

انگشت حیرت به دندان گزیدن همان و افتادن دندان لق همان.

حرفهایم زیر دندان خشم، له شد.

امید را به دندان گرفتم تا قلبم نگیرد.

عشقت را که به دندان کشیدم، دلم روشن شد.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *