بی‌راهه

بی‌راهه

 

چشم به راه رهگذر

یا حتی سلام کوتاه یک نسیم

منتظر، سرد و خموش

می شمارد با خود روزهای رفته را

در خیالش هست

روزهایی پر از همهمه، جا پای دوست

پر از رفتن، پر از جنبش برای زندگی

روزهایی داغِ داغ از گرمای پای هزاران رهگذر

روزهایی پر از خنده، فریاد یا سکوتی گرم سرشار از وهم و گمان

لیک لبخند خیالی از تصویری بی نشان

به هوهوی بادِ سردی بی امان

می ماسد در چهره بی رنگ او

حقیقت، سکوتِ سردِ مطلق است

حتی با وجود شیطنتهای باد

برای خنداندنش، یا حتی دل کندنش

از امیدی که ردی از آن

در این تنِ خاکستری

سالهای سال است که نیست!

 

نی‌نوا ۱۳ دی ماه ۱۴۰۱

 

نکته قند پهلوی روزهای شاعری:

صدای پچ پچِ آرامی با این مضمون به گوش می‌رسد “خودش در بی‌راهه است، برای بی‌راهه شعر سروده” شبیه حرفهای درگوشی شعرای آنسوی آسمان است.
به روی خودم نمی‌آورم.
احتمالن باد است؛ آخر این روزها هوا سردتر شده و باد از پشت پنجره بسته هم به داخل اتاق سرک می کشد.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *