تازه نوشته ام داغ بخوانید

تجزیه و تحلیل مورفولوژیک

اوایل فروردین ماه بود که خواهرم پوستری از یک رقابت محتوایی برایم فرستاد.  رویداد جمعینو از سازمان تامین اجتماعی که در چند بخش برای فرهنگ سازی و آگاهی دادن

مراقب حرفهایمان باشیم

بعضی حرف‌ها نخ نامرئی محکمی هستند: هر چی باشه پدر بچه‌هامه. هر چی باشه مادر بچه‌هامه.   بعضی حرفها آنقدر زَهرند که پادزهری برایشان نیست: میتونی بری حالام کسی

عشق ناکام

انگشتان نور به چشمانش رسید. به یکباره چشم گشود. چشمان سیاه بازغش¹ را به سوی پنجره گرداند. آسمان آبی نقره‌گون با خورشیدی که تازه پرتو افشانی از سر گرفته

کتاب کارِعمیق1

    خب از امروز قرار هست که همزمان با خوانش کتاب کارِعمیق، بخشی از مطالب آموزنده و مفید آنرا با شما در میان بگذارم. اول از خود کتاب

تمرکز و کار عمیق

دو روز پیش در حال ترددی هدفمندانه در اینیستاگرام بودم که کلیپی جلوی چشمم سبز شد. فردی به نام جاگی واسودو که یک یوگی و عارف اهل هند است

جوان آبی پوش و خاکستر

ساعت ۰۶:۳۰ صبح پارک:   دور تا دور حوض بزرگ وسط پارک با دوستم در حال پیاده‌روی بودیم. نسیم سرد لطیفی در جریان بود. درختان سبز سبز بود و

هوش مصنوعی، چالش پیش رو

به نظر جالب و حتی خنده‌دار بود. شادمهر داشت با صدای مهستی می‌خواند آنهم کاملن طبیعی. آقای کارشناس با چهره انسانی اما با حرکاتی خشک و بی روح در

بهره بردن از شرایط بغرنج

در کتاب چیرگی که همچنان با لذت در حال مطالعه‌اش هستم امروز به این عنوان رسیدم: احمق ها را با خیال راحت به حال خودشان رها کنید. داستان بر

شروع و پایان یک چالش

امروز ۶ خرداد بود. مصادف با روزی که رخت کارمندی به تن کردم و راهی دنیای کار شدم. مزه درس و دانشگاه همه از سرم پریده بود. با پدر

روزی بی هیچ قضاوتی

روزِ نگاه، بی‌هیچ قضاوتی حتی گاه به گاه امروز به این موضوع فکر می‌کردم که یک ناظر صرف بودن چقدر سخت است و در عین حال یک هنرمندی تمام