یکی از بهترین عادتهای من

 

امیدوارم با دیدن این تصویر فکر نکنید که یکی از بهترین عادتهای من آب خوردن ایستاده با دستان باز  است.  🙂

 

یکی از بهترین عادتهای من در زندگی شخصی و شغلی ، دوری از حواشی بوده  و هست.

من در محل کارم در بین همکاران و مدیران به این عادت خوب زبانزد بودم.

یعنی کاری به موضوعات غیر مرتبط و بی اهمیت نداشتم.

البته سخت است گاهی کنجکاوی درونی انقدر قلقلکت میدهد که ته و توی قضیه ای را در بیاوری که خدا میداند چقدر مقاومت کردن در مقابلش سخت است.

باری …

مثلن سر کار موضوعات فرعی زیادی بین همکاران رد و بدل میشد که اغلب هم درباره آن صاحب نظر بودند، اما من در اکثر موارد در نقش یک شنونده غیر فعال شرکت میکردم.

( این برای خودم هم سوال است که چرا آن زمان همه دوست داشتند بیایند مطالب  و اخبار دست اول را ابتدائن به من بگویند، احتمالن تعجبهایم را دوست داشتند یا آن ندای بی صدای ناخودآگاه درونیم برای آگاهی بیشتر را لبیک میگفتند.)

مثلن در محل کارم همکارم در ارتباط با موضوعاتی مثل زیر آب زدن آقا یا خانم x، زرنگ بازیهای  همکاران واحد …، یا از موضوعات پشت پرده ای که وجود داشت برایم صحبت میکرد، اما من سعی میکردم که صرفن آنها را بشنوم و از ایراد هر گونه نظر و سخنرانی درباره شان بپرهیزم.

خب در عمل سخت است، اینکه فردی برایت با آب و تاب از یک راز بزرگ پرده بردارد و آنوقت تو درست مثل یک شلغم متعجب بر و بر نگاهش کنی و واکنشهایت صرفن در تغییر چهره و وا ماندن چشم و دهان خلاصه شود و چند کلمه ادات تعجب.

(احتمالن شلغم متعجب هم در آینده ای نزدیک وارد صنف سیفی جات شود.)

اما داستان این است که بنا به تجاربی که از مدرسه و دیگران به یاد داشتم، یادگرفتم که در ارائه نظر محتاط تر باشم.

چون دیده بودم که اظهار نظری در مقابل یک رویداد ، چه بسا خود رویداد را از درجه اهمیت ساقط ، و نظر ارائه شده را بر قله توجه می نشاند و این بار مردم به جای اینکه ذره بینشان را روی رخداد بگیرند، درحال آنالیز و محاکمه نظر داده شده بودند یا از آن به انحا مختلف سو استفاده میکردند.

وقتی همکاری در ارتباط با دیگر همکاران و یا موضوعات حواشی کار حرفی می زد، من صرفن میشنیدیم و در پستوی هزار لای ذهنم آن را میپیچیدم تا جلوی چشمم نباشد که یک وقت خدای ناکرده بخواهم بر زبان بیاورمش .

 

فرض کنید خانمy  می گفت: هی زهرا نمی دانی آقای x با شرکت w  تبانی کرده و مبلغ ۱۵۲۵۲۵۲۲۵ ریال به جیب زده

واکنش من : متعجب میشدم ،همین.

حالا آقای f:  آه خانم زمانلو نمی دانید که آقای x  با شرکت w  تبانی کرده و مبلغ ۱۵۵۸۸۹۶۳۶ ریال اختلاس کرده.

خب من  باز هم متعجب میشدم، دیگر نمی آمدم با ماشین حساب ارقام نقل شده از دو روایت را از هم تفریق کنم و بگویم، آقای  f شما از رقم تبانی مطمئن هستید؟ چون تفاوت این رقم و رقمی که خانم y گفت، آخر میشود ….

فرض کنید می گفتم اوه بله میدانم، آنوقت می گفت: ا زکجا می دانید این که خبر دست اولی است؟

در این صورت باید میگفتم از خانم y

یا نمی گفتم و هی موضوع را می پیچاندم …

بعد آنوقت او میگفت ایییی . این خانم y خودش هم مشکوک میزند…

یا اینکه به خاطر نگفتنم، با من لج میشد و …

و خلاصه اینکه بعد توی شرکت حرفهای زیادی رد و بدل میشد و کار به شناسایی اولین دهان لق می کشید که این خبر را به بیرون درز داده بود و در نهایت باعث ایجاد کدورت و تشنج بین همکاران میشد.

این موضوعات درست در مصداق هر راست نشاید گفت هستند.

به هر حال خبر اختلاس آقای فلانی برای من چندان اهمیتی نداشت، حالا شما هم زیاد درگیر تعجبهایم نشوید.

( شاید بگویید دیگر خبر اختلاس که این همه مخفی کاری ندارد و صدایش در میاید و … ، اما قصدم باطن داستان است، نه خود خبر)

در واقع من دوست داشتم که سرم به کار خودم باشد نه اینکه زاغ سیاه ملت را چوب بزنم و یا خود را درگیر روابط و حواشیشان بکنم.

دغدغه من این بود که کارم را به بهترین نحو ممکن انجام دهم ، البته این به معنای سر خود زیر برف کردن نبود، امیدوارم مرز باریکی که در بین این مقولات وجود دارند را از دقت نظر خود دور نکنید.

من یاد گرفتم که هر چقدر سرم به کار خودم گرم باشد، آرامش بیشتری داشته و  کمتر دچار تفکرات منفی شده و در نتیجه کیفیت کار مطلوب تری را تجربه میکنم.

به هر حال در هر سازمان و  اداره ای موضوعات جانبی وجود دارند که اغلب هم تهشان به اوقات تلخی میرسد.

نکته ای در حد و اندازه های یک هندوانه  :

باید به این نکته توجه کرد که در  هر برحه ای  منطقی ترین کار، صرف هزینه درست و در خور با توجه به ارزش و اهمیت موضوع است.

یعنی اینکه، در مقابل رخداد یا مقوله ای کم ارزش، بی تفاوت باشیم، اما در مقابل موضوعی که از اهمیت بسزایی برخوردار است، واکنش درست، مناسب و حتی جدی از خود نشان دهیم.

 

یادداشت امروز بر مبنای یکی  از تمرینهای دوره تولید محتوا، به نام بهترین عادت من نوشته شد.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

8 پاسخ

  1. نوشته زیبایی بود. عادت پسندیده‌ای داری زهراجان. من سال‌هاست تلاش می‌کنم این عادت را در خودم پرورش دهم. گاه نمره بیست میگیرم و گاه مردود می‌شوم. افتان و خیزان به رفتن ادامه می‌دهم.

    1. نظر لطف و مهر شماست عزیزجان
      میدونید تجربه های گذشته خودم و شنیدن تجارب دیگران باعث شد که عملن تو محل کار که این مهم رو بیشتر میطلبید جدی تر باشم.
      شما هم حتمن از پسش بر میایید عزیز
      خودتونو دست کم نگیرین و البته به خودتون سخت هم نگیرین.
      گفتم اون کنجکاوی درونی بعضی وقتا وحشتناک قلقلک میده سر از کارایی در بیاریم، اما میشه کم کم جلوش در اومد.

  2. زهرا جان این عادت فوق العاده است مخصوصا در محل کار، من تو محل کارم چون از همه بزرگتر بودم، فکر می کردم که میتونم گاهی تجاربم رو در اختیار دیگران بگذارم اما امان از همکاران حاشیه ساز زیرآب زن که تجربیات مرا به کار می گرفتند و بر علیه خودم استفاده می کردند. خیلی طول کشید که یاد بگیرم که در برابر خیلی از افراد باید سکوت کنم و حرفاشون رو فقط گوش بدم. کوچکترین اظهار نظری به ضرر خودم تموم میشد.

    1. پس قشنگ لمس کردی چی میگم
      دقیقن
      بذار اینو برات تعریف کنم لیلون گلی
      من سوم ابتدایی بودم، خانم، چند تا از همکلاسا اومدن یه چیز چرتی گفتن و منم وایسادم تو جمع اینا بعضی قسمتا فقط سرمو تکون دادم
      باجی اینام حق نامردی رو کامل به جا آوردن و بعد که این حرفا به گوش مدیر رسد، گفتن همه این حرفا رو زمانلو به ما گفت
      یعنی داشتم دیوانه میشدم…
      البته مدیر بعدن فهمید حرف خودشون بوده، اما برای من درس بزرگی شد که درباره موضوعات خاص و یا مورد دار و یا حتی بی اهمیتی که میتونه بعدن مهم بشه اظهار نظر نکنم و مشارکت نداشته باشم و …
      تو محیط کارم خدا رو شکر پایبند این اصل بودم و تا لحظه خداحافظی از کارم مواردی از این دست نبود که به خاطرش خودمو سرزنش کنم و یا دیگران بخوان سرزنشم کنن.

  3. تو دختر عاقل منی. تو قشنگ منی. تو پلنگ منی😂😂😂😂.
    سردار زمانلو خوش بحالت که به آرزوی من رسیدی🤣 (زهرا باور کن امروز زده به سرم)
    هن داشتم می‌گفتم. خوش به حالت که میتونی در قالب شلغم متعجب حالِ چوخ دانیشان‌ها را بگیری. من متاسفانه به این مقام نرسیدم. یا با یه جمله‌ی سرراست و کوتاه طرف مقابل رو منفجر می‌کنم یا که خودم مثل دینامیت منفجر میشم به خاطر اون حجم از خباثت و بی‌مصرف بودن.

    1. ساغول
      معلومه هنوز تو کف شعر خوابیااا پلنگ میبینیم … ایموجی چشمک
      وای سردار زمانلو .. تو خوی هست سردار و شهید زمانلو نامانی .. یه مدیر داشتیم همش داشت منو به اهالی خوی و سلماس تبدیل میکرد ، هی مپرسید شما مطمئنین اهل خوی نیستین؟
      بیشتر فکر کنااا. شاید باشی .. به هر حال هر وقت نظرت عوض شد میتونی بهم اطلاع بدی …
      واقعن صبا سخت و اما در عین حال هوشمندانه بود
      یه دوستی داشتمو الانم البته مشغول به کاره و مسئول دفتر بود، اون همیشه میگفت تور و خدا زهرا یادم بده چه کنم و … من هم با کمال فروتنی رازهای موفقیتمو بهش میگفتم …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *