سعید برود من میمیرم
ساعت ۹ صبح بود.زنگ زد، صدایی نیامد.کلید را انداخت و در را باز کرد. ننه بلقیسننه بلقیس سری به تاسف تکان داد که پیرزن امروز حتمن تنبلیش گل کرده

داستانی با احتمال وقوع ۵۰ درصد ۱😁
فکرش را بکن. یک ماه گذشته کسی که انقدر ترسو بود که نمیتوانست خودش تنهایی قدم از خانه بیرون بگذارد، حالا یکهو دلش هوای مسافرت، آنهم تنهایی کرده بود.

کاریکلماتور7
مرداد ۱. مرداد تخم مرغ پزان از زمستان سوموک* سوزان خبر میدهد. ۲. مرداد با لباسی از آتش از راه رسید. ۳.هر مرداد با این حقیقت از تقویم سر
سنگ قبر
مامان حوا با گیسوان سپید برفی و با صورت چروکیدهی چروکیده که یک سر سوزن پوست صاف تویش پیدا نمیشود، به دو رو بر نگاه میکند و میگوید:اینجا کجاست؟نهار
مرور بیهوده گذشته
مرور گذشتهای که نتیجه مثبتی برای امروز نداشته باشد، نتواند ارادهات را برای برداشتن قدمی مثبت قوی کند، نتواند روزنهای به سوی تامل بیشتر و بهتر باز کند، نتواند
مری پاپینز
با وجود شرکتهای مری پاپینز گستر، هیچ خانهای نبود که دغدغهای به نام نگهداری از کودکان داشته باشد. سارا مادر خانواده بعد از عمری بچه بزرگ کردن و نق
زیبایی های زندگی
همواره تضادها در کنار هم جریان زیبایی از زندگی را می سازند. مثلِ در کنار هم بودن شب و روز، جوانی و پیری، فراز و نشیب، سیاه و سفید
خدا حواسش بود
اوقاتش بدجور تلخ بود.تازه کارش را توی شرکت شروع کرده بود.کار خوبی که تازه دو ماهی می شد که مزه حقوقش را چشیده بود که زنگ زدند پدرزنش فوت


آخرین دیدگاهها