یزد و یزدان
یزد و یزدان همیشه با شنیدن نام یزد، کویر و رنگ خاک برایم زنده میشد تا اینکه سوار تور مجازی، طی چند ثانیه به یزد سفر کردم. پیش از
نویسندهی بزرگی به نام خدا!
نویسندهی بزرگی به نام خدا! “بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِبه نام خداوند بخشنده مهربان الم ﴿۱﴾ الف، لام، میم«۱» ذَٰلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیْبَ فِیهِ هُدًی لِلْمُتَّقِینَ ﴿۲﴾این کتابِ بیهیچ تردیدی،
فیدیبو به طاقچه گفت!📚
فیدیبو به طاقچه گفت!📚 [فیدیبو در حال رفع مشکلِ کتاب فرهنگ سخن انوری است که طاقچه را میبیند، سری تکان میدهد اما طاقچه متوجه نمیشود یا وانمود میکند که
پهلوان پنبه
پهلوان پنبه چلنگر نگاهی به شاگرد لَندِهورش انداخت و گفت:تقی، دست به چیزی نمیزنی تا من برگردم. تقی که فقط جثه بزرگ کرده بود و عقلش در این میانه
لیست گندیات من در زندگی!
لیست گندیات من در زندگی!🙃 همهی ما در زندگیمان، گندهایی زدهایم؛گندهایی که تا مدتها بویش در خاطر ملت همچنان قابل استشمام است. از همان بچگی مستعد بودم.کارهایی که نباید
مغاک
مَغاک برای شما هم پیش آمده که یک کلمه یا جمله و یا ترانه مدتها هی ورد زبان و مغزتان باشد. خب اگر این وضعیت کوتاه و زود گذر
آگهی عجیب!
آگهی عجیب! بعید به نظر میرسید که بتواند با این آگهی تبلیغاتیِ گزافهآمیز، گوی سبقت که هیچ، مِنجُق رنگ و رو رفتهی سبقت را هم از رقبا بِرُباید. کارش
اگه آلرژی شروع داری؛ یه کشیده بزن رو صورتت، لطفا!👋
اگه آلرژی شروع داری؛یه کشیده بزن رو صورتت، لطفا!👋 شروعاین دقیقا کابوسی بود که همیشه، وجود داشت. شروع…این یعنی اینکه قرار است کار جدیدی بکنی و اتفاقات پیشبینی نشدهی
نامهی عوضیِ صادقانه!
نامهی عوضیِ صادقانه! دستپاچه بود.نمیدانست چه کند.اگر کسی میدید چه فکری میکرد؟ترس و وحشت بر جانش مستولی شده بود ومیلرزید.سالن را دید زد، کسی نبود، در را بست.به سرعت
اسمتو بگو فالتو بگم
داستانک اسمتو بگو فالتو بگم اواخر ترم دوم بودم و در حال آماده شدن برای امتحانات که یکی از پسران همکلاسی جلوی بوفهی دانشگاه بیهوا، خواستگاری کرد.پسر بیدست و
آخرین دیدگاهها