هذیانی عنکبوتی
کتابفروش در حالی که کتابهایش را روی قفسه جا به جا میکند به یکباره عنکبوتی که لای کتابها پنهان شده را با تیغهی کتاب له میکند.
توی ونی است با رانندهای احمق.
رانندهای مست که تلوتلوخوران با سرعت هرچه تمام، بیتوجه به سرعتگیر و دستانداز چشم در افق دوخته میراند.
چشمش به عنکبوت آویزان از آینه میافتد.
جیغ میزند.
راننده هول میکند.
در کسری از ثانیه روی تخت سردخانه است.
تلفن زنگ میخورد.
مرده شور در حال صحبت پارچهی رویش را کنار میزند:
“تاتوی عنکبوت روی شونشه، بذار عکسشو بگیرم بفرستم برات.”
چیریک …صدای فلش گوشی.
در اداره پلیس است.
افسر با استایلی که گویی جانیی را دستگیر کرده:
“میگی نقشت تو این عملیات چی بود یا خودم به حرفت بیارم؟”
- کدوم عملیات؟
- عنکبوت
کنار ستونهای بزرگ رنگارنگ چرخ میخورد.
دنبال جای مناسب برای زندگی است.
به یکباره نور چشمش را میزند.
ستونها جابهجا میشوند.
با ضربهای شبیه راکت، دنیا مقابل دیدگانش تیره و تار میشود.
خمار کتاب است که مشتری وارد میشود.
- آقا ببخشید کتاب اسپایدرمن دستتون چند؟
نی نوا
۲ مرداد ۱۴۰۵




آخرین دیدگاهها